💠 شب آخر 🔹 چند روزی می‌شد که خوابمان به هم ریخته بود. از سحرگاه جمعه‌ای که با صدای حمله دشمن غافلگیر شدیم تا شب‌های بعد که دلمان نمی‌آمد بخوابیم و تصاویر اصابت موشک‌ها به سرزمین‌های اشغالی را از دست بدهیم. اغلب نماز صبح می‌خواندیم بعد می‌خوابیدیم. ادامه⬇️#روایت_صادق
تقریبا هر شب هم صدای پدافند داشتیم. دیر و زود داشت ولی سوخت و سوز نداشت. شب آخر جنگ، داشتم سر سجاده چرت میزدم تا اذان بگویند؛ ناگهان صدای ممتد پدافند چرتم را پاره کرد. این بار صدایش خیلی نزدیک بود. نفسم را در سینه حبس کرده بودم تا بهتر جهت شلیک را پیدا کنم.
گفته بودند منطقه ۷ را می‌زنند و داشتند بد می‌زدند. صدای انفجارها با صدای اذان همراه شد:الله اکبر، الله اکبر...از پنجره بیرون را نگاه کردم. صدای خش خش جاروی پاکبان شهرداری می‌آمد. عجیب بود که با وجود این صداها کارش را می‌کرد و لحظه‌ای دست نمی‌کشید.
آقای همسایه با یک شلوارک زرد توی کوچه ایستاده بود و آسمان را نگاه می‌کرد. یک پوک به سیگارش زد و گوشی را نگاه کرد. دوباره انفجار. هر دو به آسمان نگاه کردیم. با چشم‌های خودم دیدم که جنگِ خیر و شر در آسمان تهران بالا گرفته بود! گلوله‌های سرخ پدافند به دنبال چیزی که نمی‌دیدمشان می‌گشتند.
فقط وقتی به هدف می‌خوردندو سرخی گلوله تبدیل پیچید انفجار نورانی می‌شد می‌فهمیدم که چیزی را رهگیری کردند. یاد اپراتور پدافند افتادم. شروع کردم به ذکر گفتن. دوباره انفجار شدید! آسمان سرخ شدن. گویی موشک‌های اسرائیلی آمده بودند تا صدای اذان را خاموش کنند ولی نمی‌توانستند
صدای پدافند و انفجار در هم صدای پدافند و انفجار در هم می‌پیچید و من با تماشای صورت هویدای جنگ باورم نسبت به راهی که مردم ایران در آن هستند مستحکم‌تر شد! حالا اذان به آخرش رسیده بود: لا اله الا الله. هیچ خدایی جز الله نیست. خدای من، خدای سرباز پدافند، خدای شهدا، خدای ایران،
خدای جبهه مقاومت در مقابل استکبار جهانی،خدای داوود(ع) که با یک سنگ جالوت را از پا درآورد، خدای موسی (ع) که با یک عصا دریا را شکافت و فرعون را غرق کرد. و خدای علی (ع) در خیبر...والله غالبٌ علی امره؛خدا بر کار خود چیره است.(۲۱،یوسف)
حالا ده دقیقه از اذان گذشته و حمله فروکش کرده بود. سر سجاده ایستادم و تکبیر گفتم. با قلبم دیدم که یک قدم به خدا نزدیکتر شده‌ام! فاطمه ابن‌علی#روایت_صادق #وعده_صادق۳
11:25 - 27 June 2025

1591 Views