جلال زمانی این کتاب را نوشته که هنوز کندی زنده بود و جنگ سرد در جریان بود و زمانی که آمریکا به ادعای خودش به ماه سفر کرد. جلال در ابتدا نشان می دهد چطور نیروی ماشین ها میان کشور ما و دیگر کشور های غربی فاصله ها انداخت. غربی ها با قدرت ماشین هایشان می آمد و مترسکی را بر سر زمین ممکلت می گذاشتند و
Show this thread
و شروع چپاول می کردند ولی نمی رفتند بلکه محصولاشان را به خورد مردمت می دادند. جلال راه حل را فقط فایق آمد برماشین می دانست؛ می بایست متخصصانی تولید شوند که بتوانند ماشین تولید کنند، ماشین تعمیر کنند و ... اما این کار خطر ماشینی شدند و فراموش کردند اصالت خویشت را در پیش دارد.
جلال خطر بزرگ ترین خطر غربزدگی را همچون طاعون شبیه میکند چرا آن آدم های بیبته به وجود میآینده که نه فلسفه غرب را می دانند و فلسفه شرق یا فلسفه ایرانی اسلامی،آدم های هُرهُری که به هیچ پایبند نیست و نان به نرخ روز میخورند از نظر آن ها تولید خودی مسخره است.
اما انچه جلال در این کتاب گفته غربزدگی مدرنیه است اما جلال نمی توانسته بیند پس از آن غربزدگی فرامدنیته است.حالتی خود افراد با دیدن ویترین های شبکه اجتماعی مسخ آنها می شوند و بی انکه فلسفه یا حقیقت پشت آن را ببیند فقط آن کورکورانه تقلید می کند. هرچند جلال نسب به رنگ عوض کردم مرد غربی هشتار داده بود
در هرصورت ما امروز با بیرون کردن کنپانی ها و گرفتن استقلال خودمان توانسته ایم ماشین ها را به سلطه بیاوریم و با حفظ ارزشاهمان از ماشینه شدند دوری کنیم. چراکه هر چه را ساختیم کردیم مناسب فرهنگ خودمان طراحی کرده ایم. اما خطر غربزدگی فرانو که این باره فرهنگ ایرانی نشانه گرفته هنوز باقی ماند است
و هنوز دستگاهی زیادی هستند که نساخته ایم.پس هنوز مبارزه ادامه دارد
05:03 - 22 August 2026