🌹💡🌹«آن سال،زمستان سردی بود.شب که رفتم منزل حاج آقا،زودخوابیدم.ساعت حدود۲بودکه دیدم درمی زنند...رفتم در را باز کردم،دیدم #آقامهدی_زین_الدین باچند نفر ازدوستانش ازجبهه آمده اند...دوباره بیدار شدم واز پنجره نگاه کردم،دیدم آقامهدی درآن هوای سردزمستان،سجاده را توی ایوان انداخته ودارد راز ونیاز می کند»