زبان خامه ندارد سر بیان فراقوگرنه شرح دهم با تو داستان فراقدریغ مدت عمرم که بر امید وصالبه سر رسیدو نیامد به سر زمان فراقسری که به سر گردون به فخر می سودمبه راستان که نهادم بر آستان فراق
💙آسمان سینهام از داغ او پرپر شده💙همنفس با لالهها، در آتشی دیگر شده💙آن که عمری سایهسار باغ این میهن گریست💙بیخبر از ما، به خیلِ قدسیان رهبر شده💙رفته، اما در نگاه خسته و مشتاق ما…Show more