حدیث عشقاز حدیث عشق او در گوش دل نجوا کنمتا دل گم گشتهام را عاقبت پیدا کنمبس بگردم در پِیَش اندر خم پسکوچههابی نشانش گردم آخر تا نشان پیدا کنمخانهی دل را بشوید سیل اشک گرمچشمتا بلورین کاخی از بهر شهم برپا کنمبعدهجرش آسمان دل شده چون شام تاریاد آن روی پری را ماه این شبها کنم

