تمام شداکنون از این عصاره ی سیه فام رو سیاه چیزی نمانده استرد انار را در رگهایم بگیرو از ضربان بی دلیل دلم بپرسدر شب های بی سرانجام به چه امیداشک ها را به چشم ها رسانده اند. ای واژه های قریبای عشق ای ایمانای درد با این غریبه چگونه شوکران به جام من ساده ریختید؟ حالا نگاه کنید
حالا که ذره ذره انار از انگشتانمحالا که دانه دانه اناراز چشمانمحالا که قطره قطره اناراز زبانم جاریستراهی که در پیش ندارم را چگونه از پس هر قلههر کوهچگونه در دل هر دشتبه امید آشنائی با او چون رود بیابم و تا دریا درد بریزم؟ من رود سوم این شهرماما زلال نهاما خموش نهبا صد خروش نه
من خاطرات قلبی به خواب رفته امتاریخ را به تاریکی این جرعهدر ذره ذره ی ذاتم ببینوعبور کن
19:56 - 31 August 2026
Poetry and memoirs

2 Reactions
46 Views