شب، بار دیگر سایهاش را گسترده بود.شبی نه چون دیگر شبها ...که سنگینتر از تاریخ و سوگوارتر از فرات!شب عاشورا بود.شبی که ستارگان در سوگ خاموشی خورشید، از شرم در حجاب بودند و زمین زیر پای کودکان تشنه میلرزید.
در چنین شبی، ناگهان آسمان ایران شکافت و ماهی تابید.ماهی نه از جنس فلک، که از تبار فلق!حضرت ماه، نایب خورشید ولایت، پس از ایامی پر تلاطم، دوباره بر سپهر وطن طلوع کرد.آرام ...استوار ...همانگونه که کوه در برابر طوفان میایستد.
آمدن او، آمدن معنا بود در میان طوفان معنازداییها.در روزگاری که شمشیر رسانهها بر حلقوم حقیقت فرود میآمد ...در دورانی که پس از نبردی سخت میان حق و باطل در سرزمینهای خونین، دشمن گمان پیروزی داشت؛ این آمدن، پیام روشنی در دل تاریکی بود :«ما هنوز ایستادهایم.»
و آنگاه که فرمود : «#ای_ایران را بخوان!»دلها لرزید و اشکها جاری شد.چرا که فهمیدیم، در شب عاشورا، در شب غربت حسین، باید نام ایران طنینانداز شود تا همه بدانند این خاک، دشت قتلگاه نخواهد شد بلکه حرم خواهد ماند.در این شب، گویی تاریخ باز به خیمهگاه برگشت ... آری، شب عاشورا تکرار شده بود اما اینبار نه با چراغ خاموش و بیعتِ برداشتهشده بلکه با چراغهایی روشن، دلهایی بیدار، و مردمانی که پیش از آمدن ولیّ، با اشتیاق در خیمهگاه گرد آمده بودند.
اینبار، اصحاب نه در لحظهی آخر، که در شبهای پیاپی انتظار، پیشاپیش آماده بودند، تشنهی دیدار، جانفشانِ عهدی که هنوز بر زبان ولی جاری نشده بود.و چون ماه در آسمان وطن طلوع کرد، همگان یکصدا، دل در کف نهادند :«لبیک یابن الحسین!»
نه!اینبار کسی نرفت.اینبار بیعت شکسته نشد.اینبار ملت ایران نشان داد که برخلاف کشاکش تلخ تاریخ، فرزند حسین را تنها نخواهد گذاشت.شاید این است آن رمز موعود و این قوم، آن قومیست که بستر ظهور را نه در سستپیمانی، بلکه در وفاداری میچیند.شاید، آن فجر صادق، در پس همین شبهای عاشورایی سر برآورد.
ایران، برخلاف همهی زمانها، خیمهگاه نماندگان نیست بلکه ایران، خیمهگاه منتظران است.سرزمین بیقراران، مشتاقان، بیعتداران.و در آن شب سرخ، با طلوع ماه در آسمان وطن، این صدا از دلها برخاست :ای میهن خدایی صحن امام رضاییایران ذوالفقار و ایران عاشوراییدر روح و جان من، مى مانى ای وطن ...
19:34 - 6 July 2025