گاه‌گاهی انسان نگران می‌شود؛ نگران دین، نگران جامعۀ اسلامی، یا اصلا نه، شاید نگران ایمان خودش، پایمردی خودش، اعتمادش به وعدۀ پروردگارش، باورش به امامش.
گاه‌گاهی پروردگارِ انسان دست به کار می‌شود؛ او را می‌برد بیرون از قفس نفسانی‌ای که به دور خود ساخته، اولیاء خاص خودش را به رخ آن بندۀ دون می‌کشد، تا آن خودرجل‌پندار، اوج حقارت خویش و بطلان افکار مأیوسانۀ خود را به نظاره بنشیند.
گاه‌گاهی تغلب جنود عقل در ساحت وجود انسان، مسبب انقلاب روح وی گشته و اشک شرمساری را روانۀ گونه‌هایش می‌کند؛ همانند کاری که شعف حاصل از تماشای مردمانی رِبّی و دلباختۀ مراد نادیدۀ خود، با قلب محزون انسان می‌کند.
گاه‌گاهی انسان با خود می‌اندیشد آن اسطورۀ ربّانی، زمانی که ندیده بود این امت، پس از عروجش در حالی که روحشان با عشق او ممزوج بود، پس از تسلیم‌نشدنی حسین‌گون در نبردی ناعادلانه، پس از خرد شدن استخوان‌هاشان زیر چرخ‌دنده‌های توسعۀ مقلدانۀ مشتی مغزِ غربیِ زنگ‌زده،
پس از دلگیری‌ای نجیبانه از نانجیبی کسانی که ریزه‌خوار برکت وجود همین مردم بودند، باز موسی‌وار عصای سه‌رنگ خود را بر نیلِ خیابان کوفته و تیرگیِ شب را تا سحر، سَهَر می‌کنند، چگونه با دلی آرام و قلبی مطمئن، و روحی شاد و ضمیری امیدوار همچون پیر طریقت خویش، فرمود:«خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد».
او نافذترین نگاه را ورای هر جامعه‌شناسی به ژرفای دل‌های آحاد جامعۀ خویش داشت؛ او اعتقادی خلل‌ناپذیر به وعده‌های پروردگارش داشت؛ او طیب‌نفسی بی‌مانند در کشاکش امواج ابتلائات داشت؛ و من گمان می‌کنم که تمام اینها را از تقوای شهیدانۀ خود داشت. او تجسم «و اجعلنا للمتقین اماما» بود؛
او اینگونه زیست که چشمه‌های حکمت از قلب او به زبانش سرازیر گشته بود.
02:08 - 21 August 2026
political
Islamic revolution of Iran

119 Views