معنای زیستن، شاید همان هیاهوی بیخیالِ کودکانی باشد که در انتهای بنبست، خستگی را نمیشناسند و صدای خندههایشان، تنها موسیقیِ زنده شهر است،یا قامتِ خمیده و باوقارِ پیرزنی که با سبدی از نانِ تازه، آرام از معبر میگذرد و بوی برکت را با گامهایش در فضا میپراکند.
