کلوپ بسته برجامی و مخاطرات گروهاندیشیدر بهار سال ۱۹۶۱، رژیم متجاوز آمریکا تصمیم گرفت عملیات محرمانهای را برای سرنگونی دولت فیدل کاسترو در تهاجم خلیج خوکها به اجرا بگذارد. در جلسات تصمیمگیری کاخ سفید، تقریباً همه حاضران با طرح موافق بودند. فضای حاکم بر گروه به گونهای بود که کمتر کسی جرئت میکرد درباره فرضیات اصلی عملیات تردید کند یا سناریوهای شکست را به بحث بگذارد. نتیجه، یکی از بزرگترین شکستهای سیاست خارجی آمریکا بود؛ شکستی که بعدها توجه روانشناس برجسته آمریکایی، اروینگ جنیس را به خود جلب کرد.جنیس پس از مطالعه این رویداد و چندین تصمیم مهم دیگر در سیاست خارجی آمریکا، به این نتیجه رسید که بسیاری از خطاهای راهبردی نه به دلیل فقدان اطلاعات یا ضعف تخصص تصمیمگیران، بلکه به علت پدیدهای رخ میدهند که او آن را #گروهاندیشی (Groupthink) نامید. از نظر وی، هنگامی که یک گروه کوچک و منسجم بیش از اندازه به حفظ هماهنگی و اجماع درونی اهمیت میدهد، توانایی خود را برای ارزیابی واقعبینانه گزینهها از دست میدهد. در چنین شرایطی، مخالفتها خاموش میشوند، هشدارها نادیده گرفته میشوند و تصمیمهایی اتخاذ میشوند که در ظاهر عقلانی اما در عمل پرهزینه و گاه فاجعهبار هستند.
این نظریه امروز میتواند چارچوب مناسبی برای تأمل درباره آنچه این روزها در حال رقم خوردن است و به تعبیر لطیف دکتر محمدجواد لاریجانی با عنوان #کلوپ_بسته_برجامی مطرح شده است، فراهم آورد. فارغ از داوریهای سیاسی و بر اساس یک نظریه علمی، این تعبیر یک هشدار مهم را یادآوری میکند: هرگاه موضوعی به اهمیت پایانبندی جنگ یا پرونده هستهای و آینده روابط ایران با غرب در انحصار یک حلقه محدود از تصمیمسازان و تحلیلگران قرار گیرد، احتمال بروز خطاهای ناشی از گروهاندیشی افزایش مییابد.جنیس برای گروهاندیشی نشانههای مشخصی برشمرده است؛ از جمله توهم اجماع، خوشبینی افراطی نسبت به نتایج تصمیمات، نادیده گرفتن هشدارها، بیاعتنایی به گزینههای جایگزین، فشار بر منتقدان و این باور که تنها یک راهحل وجود دارد. یکی از مهمترین علائم این وضعیت، احساس اضطرار و استیصال در تصمیمگیری است؛ وضعیتی که در آن اعضای گروه به این جمعبندی میرسند که «راه دیگری وجود ندارد» و بنابراین باید برای خروج از وضعیت موجود، هرچه سریعتر به توافق رسید و امتیازات بیشتری واگذار کرد.خطر دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود. هنگامی که توافق از یک ابزار برای تأمین منافع ملی به یک هدف مستقل تبدیل شود، احتمال آن وجود دارد که محاسبات راهبردی تحت تأثیر ملاحظات کوتاهمدت قرار گیرد. در چنین فضایی، هزینههای بلندمدت کمتر دیده میشوند، سناریوهای جایگزین کمتر بررسی میشوند و ارزیابی رفتار طرف مقابل بر پایه امید و انتظار جایگزین واقعبینی میشود.
یافتههای جنیس نشان میدهد گروههای گرفتار در گروهاندیشی معمولاً چند خطای مشترک مرتکب میشوند: ۱- آنها گزینههای بدیل را بهطور کامل بررسی نمیکنند؛ ۲- خطرات و پیامدهای تصمیم خود را دستکم میگیرند؛ ۳- اطلاعات و تحلیلهای مخالف را کماهمیت میشمارند؛ ۴- برای مواجهه با شکست یا بدعهدی طرف مقابل برنامه جایگزین ندارند؛ ۵- و در نهایت، بیش از حد به موفقیت تصمیم خود اطمینان پیدا میکنند. نتیجه چنین وضعیتی آن است که تصمیمی که در جلسات محدود و همفکرانه بسیار منطقی به نظر میرسد، در میدان واقعیت با چالشها و هزینههای پیشبینینشده روبهرو میشود.واضح است هیچ کشوری نمیتواند منافع خود را بدون تعامل و دیپلماسی از موضع اقتدار تثبیت کند، لکن مسئله اصلی آن است که تصمیمات راهبردی باید حاصل بررسی همه گزینهها، شنیدن دیدگاههای مختلف و ارزیابی دقیق هزینهها و منافع باشند. هر توافقی که بتواند منافع ملی ایران را بهصورت پایدار تأمین کند، ارزشمند است؛ اما هر توافقی نیز صرفاً به دلیل توافق بودن، الزاماً مفید نیست.#پرونده_پایانبندی_جنگ، مهمترین موضوعات امنیت ملی کشور در سالهای اخیر است و نباید در انحصار هیچ حلقه فکری یا سیاسی قرار گیرد. منافع بلندمدت ایران اقتضا میکند که در کنار موافقان توافق، صدای منتقدان نیز شنیده شود؛ در کنار خوشبینیها، سناریوهای بدبینانه نیز بررسی شوند؛ و در کنار راهحل مطلوب یک گروه، گزینههای جایگزین نیز روی میز قرار گیرند.
درس بزرگ اروینگ جنیس از مطالعه شکستهای راهبردی دولتها این بود که بزرگترین خطاهای محاسباتی معمولاً زمانی رخ میدهند که تصمیمگیران بیش از آنکه نگران اشتباه بودن تصمیم خود باشند، نگران برهم خوردن اجماع درون گروهی باشند. اگر هشدار «کلوپ بسته برجامی» را از این منظر بنگریم، مسئله اصلی نه موافقت یا مخالفت با یک توافق خاص، بلکه ضرورت مراقبت از فرایند تصمیمگیری ملی است. زیرا در نهایت، آنچه باید معیار قضاوت قرار گیرد نه رضایت یک حلقه محدود تجربه پسداده ، بلکه تأمین منافع بلندمدت جمهوری اسلامی ایران و حفظ قدرت ملی کشور است.#خطای_محاسباتی_مسئولانمیثم لطیفی