تصنیف خانهی سودا توی سرم پخش شد. چه خوش گذشت.
This post was deleted by the post author.
@missunknown325 May 2026Replying toواقعاً ها. رفتم خوندمش"فرش غمش گشتم و آخر ز بخترفت بر این سقف مصفا دلم"عجیب شوخ و شوریده بوده این مرد، این فیلسوف.
@missunknown325 May 2026Replying toآهان. حالا متوجه شدم. دبستان که بودیم برای رسم پرسپکتیوای خانم عامری تو زنگ هنر یکی به کاغذ کاربن برمیداشتیم مینداختیم زیر دفترنقاشی زاهدی. زاهدی نقاشیش حرف نداشت. بعد همه از روش میکشیدن دونه دونه تا نفر آخر.شاید اشکال کار از همون زمان بوده. بد عادت بار اومدیم و بیعار.نمیدونم.
@Zan_bagh25 May 2026Replying toواقعا دیگه ی کم زیادی کارتون راحت نمیشد؟خانمتون شک نمیکرد؟ 😅من عاشق پرسپکتیو بودم و خودم کشیدمشما خیلی شیطون بلا و سربههوا بودین