یه اقایی میگفتش که از حرم امام رضا اومدم. بیرون صبح زود بود،بعدازنمازصبح بود گفت یه پیرمردی رو دیدم خمیده سنش خیلی زیاد بود دیدم این شعر رو میخونه:زخود هرگز نرنجانم دلی را که میترسم دران جای تو باشد..بعد میگفتش که: خدا،بازهم خدا،بازهم خداچه بسا همون کسی رو که تو شکستیجای خدا توی اون دل بیشتری از دل تو باشه! اونوقت کسی رو شکستی که حرم خداست..🥲🌱
06:14 - 16 March 2026

2 Reactions
666 Views