من کز وطن سفر نَگُزیدَم به عمرِ خویشدر عشقِ دیدن تو هواخواهِ غربتمدریا و کوه در رَه و من خسته و ضعیفای خِضْرِ پِی خجسته مدد کن به همتمدورم به صورت از درِ دولتسرایِ تولیکن به جان و دل ز مقیمانِ حضرتمحافظ به پیشِ چشم تو خواهد سِپُرد جاندر این خیالم اَر بدهد عمر ، مهلتم.....#اَنّیاُحِبُّک