سحر از خواب پریدم، ز صدای گل سرختا دم باغ دویدم، به هوای گل سرخ🌹دیدم از آن همه گل، همه رنگ است و همه بوساقهای غمزده ماندهست به جای گل سرخ🌹آه ای اشک، فرو ریز ز چشمان و ببینکه چه آسان بنشستیم به عزای گل سرخ🌹گفتم ای باغ، چرا بوی بهاران نرسید؟گفت: خون داد جوانی، به بهای گل سرخ
🌹 گل سرخ؛ قصهی جوانی که بهار نشد...سحر از خواب پریدم، ز صدای گل سرخ؛اما از آن همه گل، تنها ساقهای غمزده مانده بود...پرسیدم: «چرا بوی بهاران نرسید؟»باغ گفت: «خون داد جوانی، به بهای گل سرخ...»بعضی گلها پرپر میشوند،اما عطرشان تا همیشه در خاطرهها میماند. 🌹