یک جا در گوشش بگویید یک روز آشنا بودگلپری دردانه بود و ماه آسمان دلم بودآشنا بود و روزی کردم کمینشآخرش دل دادمو دل را گرفتم در کمینمبا او داشتم دوران شیرینچون خودش هم بود مانند عسل در جام شیرین در ادامه دل مرا چنان نام خود کردکه دیگر جز او ندیدم در شهر، ماه دیگر
بگذرد آخر چگونه دل را فروخت و رفت از آشیانهبگذرد آخر چگونه آتش کشید در دل این دیوانهاما بگذار بگویم در پایان این داستان تلخ زندگانی در گوشش بگویید که اینجا هنوز یکی هست مجنون و دیوانه ✍🏻ــ ریــــحان
16:58 - 6 January 2025