داشتم پیراهن های بابابزرگم رو درست و مرتب میکردم که متوجه شدم همشون آبیه... آبی که همش یه رنگ باشه نه!پرنگ بود کمرنگ بودفیروزهای بودآبی پودری بودآبی آسمانی بودآبی کلاسیک هم بود...

iri@sareh_138919 August 2026داشتم پیراهن های بابابزرگم رو درست و مرتب میکردم که متوجه شدم همشون آبیه... آبی که همش یه رنگ باشه نه!پرنگ بود کمرنگ بودفیروزهای بودآبی پودری بودآبی آسمانی بودآبی کلاسیک هم بود...
@sareh_138919 August 2026خواستم بگم اگه تو نباشیمن مثل باب اسفنجی، بدون پاتریکم:(گیرندهاش نفسمه z
@sareh_138919 August 2026مجنونتر از آنم ك شوم دلزدهی جبر ،باکی ز خطر نیست در این همهمهی صبر .- مجنون سال ٢٠٢۶
@sareh_138915 August 2026توماس رو به آلینا گفت: «کی تورو زخمی کرده که این حرفهای بُرَنده رو میزنی؟»آلینا در حالی که به توماس نگاه نمیکرد گفت: «نمیدونم... شاید دوری از بابام»
@sareh_138915 August 2026تغییر یه چیز طبیعی توی دنیاست و توهم نمیتونی جلوش رو بگیری...مثلا فصل بهار میشه تابستون؛ تابستون میشه پاییز؛ پاییز هم میشه زمستون و این روند ادامه داره و نمیشه اون رو متوقف کرد.🔻 تو باید در عَوض اینکه عَوض میشی°عوضی ° نشی!
@sareh_138913 August 2026واییییییی تابستون تموم شد و من هیچ کدوم از کتابام رو نخوندم...لطفا بگید عیبی نداره 😂
@sareh_13899 August 2026خونه مامانجونم بودم بعد متوجه شدم که یه پادری برعکسه درستش کردم...بعد مامانجونم دعوام کردن 😭گفتم چرا خب من که کاری نکردم 🤕 برعکس بود خوبش کردم...مامانجونم گفتن: برعکسه چون میخوام که کثیف نشه 🙄🙀
@sareh_13891 August 2026تهدیگِ سیبزمینی با کوکاکولا سرد 💤
@sareh_138926 July 2026
@sareh_138920 July 2026وقتی میگم ممنون نمیخورم بگو باشه بهم تعارف نکن من آماده خوردن اون غذای بدمزه نیستموقتی بهت میگم نمیتونم بیام، بهم راهکار ندهمن کلی فکر کردم تا اون بهونه رو جور کردم!
@sareh_138918 July 2026مامانم:سارههههههههبابام:ساریداداشم:ساریناداداشکوچکم:آجیمامانم و بابام:زهرهخواهرم:کوچولومامان جونم: مهره:)داییم: خانم مکسی میلیام
@sareh_138917 July 2026شبیه مه شده بودی نه میشد در آغوشت گرفت و نه آن سوی تو را دید ، تنها میشد در تو گم شد: )💘 𓍯
@sareh_13893 July 2026خوشا به حال میثم تمار آن بزرگمرد که کوفیان دیوانه خطابش کردن...عمری به نخلی آب داد که علی(ع) گفت؛ گویی پیشگوییِ مولا، بذری بود که در جانِ میثم کاشت و او با هر قطره آب، انتظارِ رسیدنِ به آن وصالِ خونین را زمزمه میکرد.