ساعت۱۶:۴۵ از خواب پریدم با این فکر که زلزله شده و باید خودمو نجات بدم. خونه نیمه تاریک بود. دوان دوان رفتم دم در دیدم رعد و برقه همراه با بارون فوقالعاده شدید.هنوز نتونستم فرق رعد برقو زلزله رو به مغز تازه از خواب بیداره شدهام بفهمونم که یهو برقاهم قطع شد. این وسط با شلوارک نمیشد بری بیرون،
چون خونه کسی نبود باضربان قلب بالای ناشی از یهو بیدارشدنم، رفتم و توی تاریکی لباس پوشیدم که برم بیرون. حقیقتا اینجا دلیلی واسه بیرون رفتن نداشتم جز ترس و اضطرابی که داشتم.بعد رفتم بیرون درو که بستم یادم اومد کلید پشت در مونده.😂😂همزمان تلفنم هم مسدود/درگیر کارنکردن، شده بود و نمیشد باکسی
ارتباط بگیری.دنبال پایان بندی بد داستان نباش چون برقارو وصل کردم و الان توی خونه با صدای ترق ترق تگرگ دارم واسه تو تایپ میکنم.و خلاصه که همچین عصری رو واستون آرزو میکنم. پر از اضطراب و کورتیزول.
17:22 - 2 July 2026