ای انسان پی چه هستی؟آیا گستره ی آسمان تورا کفایت نمی کند؟آیا ذرات هوا مهر را به تو هدیه نمی دهند؟آیا تلالو نور هنگام طلوع به تو سلام نمی کند؟آیا آواز صبحگاهی گنجشک ها خبر از روز تازه ی نمیدهد؟آیا نسیم سحر روح تازه ی به تو نمی بخشد؟آیا ستارگان اسمان به تو پیام امیدواری نمیدهند؟زیباترر از نور مهتاب دیده ای؟لطیف تر از پرواز پروانه دیده ای؟و این همه که نمیبینیو این همه لطف که نمیکنی و آن خدایی کاغذیمی فروشد معصومیت می پرستد امیالمیزند قهقه مستی بر جسد انسانیت میرقصد براین زمین سوخته با نفرت،بغض زود ... اما دیر برمیگردی به خود به راهزخمی ،شکستهبازنده انعکاس ،کردارشرمنده ی خود و نگاه ها ی آکنده از آهو سکوتی سنگین که زمان را در هم میشکندآسمان را می خراشدزمین را به لرزه وا می داردو هستی را بهم می ریزدپایان این راه چیست؟آیا اکنون برای برگشتن دیر نیست؟#شافی 20:56 - 6 July 2026