یه دختر کوچولوی ۳ ۴ سالهی بامزهی چشم آبی هرشب میاد تجمعات و مقنعه داره؛ خیلی بانمک و پرانرژیه. الان داشت بازی میکرد، دوستش مقنعهشو کشید و موهاش معلوم شد. دستشو گذاشت رو سرش که مثلا نامحرم نبینه و دوید پیش مامانش. خودم ضعف کردم، گفتم شما هم ضعف کنید.