پیلی را آوردند بر سرِ چشمهای که آب خورَد. خود را در آب میدید و میرمیداو میپنداشت که از دیگری میرمد، نمیدانست که از خود میرمد.همه اخلاقِ بد، از ظلم و کین و حسد و حرص و بیرحمی و کِبر، در توست نمیرنجی! چون آن را در دیگری میبینی، میرمی و میرنجی!!پس بدان که از خود میرَمی و میرنجی ...