داغی که بوسهی تو به لبهای ما نهادیادش بهخیر و خاطرهاش جاودانه باد!بر من ببخش گاه چنان دوست دارمتکز یاد میبرم که مرا بردهای زِ یاددردا چنان که عمر و دریغا چنین که مرگاز من گرفت مهلت و مهلت به من نداد!
عطرِ نام تو که در پرده ی جان پیچیده ست سینه را ساخته از یاد تو سرشارترین• مشیری چشمان تو زیباتر از آن است که روزی چشمِ دگری خیره کند دیده ی ما را•پناهیان