ماسایههای نزیستهایمنه کاملاً رفتهنه هرگز ماندهمیانِ «میشد»هاگم شدهایمدر راههاییکه هیچوقتجرأتِ رفتنشان را نداشتیمزندگیاز کنارِ ما گذشتبا دستهایی پر از «اگر»و چشمهاییکه به «کاش» عادت کرده بودمادر خودماننیمهکاره ماندیمنه آنکه باید میشدیم#جنگ