گویند شاگرد چاهکنی بود که کمر همت ببست تا چاهکنی بیاموزد. روزی در چاه فرو شد بدین قصد فروشدنی. کلنگ میزد که کسی چنان به ضرب نزده بود. زد و زد و بزد تا چاه تمام شد و دید دیگر نمیگردد که بتواند کلنگ بچرخاند. خدا را شکر کرد که چاهی را به ته رسانده است. شده است حکایت این زمینتختگراهاعلم را منکر
16:42 - 31 مرداد 1404