30 تیر 1405
هعی...حدودا یه ساعت دیگه پدرم مثل هر شب آروم بلند میشد وضو می گرفت میرفت تو پذیرایی نماز شب بخونهحتی لامپ رو نمیزد که کسی بیدار نشهولی من می شنیدم صدای راه رفتنشو ، صدای دعا کردنشو ، صدای اشک های شبونه اشو...دلم برات تنگ شده پدر قشنگمبعد تو هیچی این دنیا به چشمم نمیاد...
ایشون هم با پسر دایی تون شهید شدند؟
03:21 - 7 مرداد 1405

143 Views


1 Reply

Profile picture of ‌Z.M‌
@Moravveji7 مرداد 1405
Replying to
نه پسر داییم ۱۴۰۴ اغتشاشات پدرشونم جبهه رفته بود پاسداره