در حکایتی عربی آمده است : خروسی هر روز هنگام اذان صبح، بانگ بر میآورد و وقت نماز را به صاحبش هشدار میداد. صاحب از خدا بیخبر که آدم بینمازی بود به خروس هشدار داد که از این پس نمیخواهم صبحها صدای اذان تو را بشنوم که اگر جز این باشد سرت را خواهم برید.