چگونه رویدادها را باور کنم وقتی حقیقت تو در ظرف زمان و كلمات رسمی نمی گنجد؟ چشمها به خبرها خیره مانده اند و گوشها پر از هیاهوی رفتن است اما ،دل خانه ی انکار است؛ دلی که نمیخواهد و نمیتواند این رفتن را باور کند.
سلام بر آقایی که معنای امنیت را در دیوارهای بتنی و پناهگاه های زیرزمینی جستجو نکرد. او که در تمام این سالها، آغوشش پناهگاه یک ملت بود،
در روز واقعه نیز اهل خانه را جدا از مردم نخواست سلام بر او که غریبانه اما سربلند درست در قلب تهران در انتهای همان خیابان عاشقی و ارادت کشور دوست تا آخرین نفس ایستاد و شهید شد.میگویند مراسم وداع نزدیک است... اما مگر میشود با کسی که حضورش در رگهای این شهر جاری است وداع
میگویند مراسم وداع نزدیک است... اما مگر میشود با کسی که حضورش در رگهای این شهر جاری است وداع کرد؟ برای من تو هنوز در همان انتهای خیابان کشور دوست ایستاده ای همان قدر آرام همان قدر با صلابت رفتن تو را هرگز باور نخواهم کرد چرا که شهیدان هرگز در انتهای هیچ خیابانی تمام نمیشوند؛ آنها آغاز میشوند.
15:21 - 2 July 2026