هوالحقخسته شده بود، از شب اول، تقریبا هر شب من را در تجمعات همراهی کرده، به جز دو سه شبی که خیلی مریض بود و نمیتوانست همراهم بیاید. از ساعت ۲۰ تا ۲۲:۴۵ توی خیابان سرپا ایستاده بودیم. هم خسته شده بود، و هم گرسنه بود. پایان مراسم بود و میخواستیم برویم برای کاروان ماشینی در خیابانها با پرچم.
