یک اقایی که شخص خودم ایشونوخیلی ادم بیدار وهوشیار ی میدونستم وحرف اقا از دهنش نمیفتاد وپیشت بود روتو برمیگردوندی میگفتن لبنانه ت یک جمعی که جمع کم تعداد و صمیمانه ای هم بود همه دور هم روزمین نشسته بودن این برادرمون از اقا پرسیدن اقا جان انشاالله کی شمشیرتونومیکشید در رکابتون باشیم گفتن خیلی وقته
