به نام آنکه دلسوز است.طغیان بی فرهنگی در شهر های مختلف بیداد میکند. تازگی از فضای قم بیرون آمدم _که همین قم هم اخیرا با مفاسد بیشتری مواجه شده است_ و رفتم شهر کرمان؛دیدم جوانان متدین چقدر در مضیقه و سختیِ فرهنگی_اجتماعی به سر میبرند. حرف ها را سر بسته میگویم؛ مخاطب خودش میفهمد... .
امواج هم که چیزی از جوانمردی سرشان نمیشود؛ بی محابا میتازند و امان نمیدهند. تنها کاری که از دست این جوانک بر میآید، یک کار است: «صبر».
به راستی که «صبر» گفتنش آسان است و انجامش سخت و دشوار. حال در بحث ما نیز این جوانی که کلی هیجان و شور و نشاط دارد، باید در برابر «شهوات» که حریفی بس چغر تر از امواج است، ایستادگی کند. ایستادگی هم یعنی صبر.
از طرفی مواقعی کاسه صبر لبرپز میشود. و جوان خطایی ازش سر میزند.آن جوان «سعی» داشته که صبر کند و به گناه نیوفتد؛ اما چه کند که دل لغزید.حال خالق ما خود این را میداند. میداند که انسان یک سر دارد و هزار سودا.
به همین خاطر خودش گفته: «هرکه اراده کند آخرت را و سعی کند برای رسیدن به آن و مومن باشد، سعی او مشکور است». میدانی مشکور یعنی چی؟ یعنی سعی او قبول است.
یک با دیگر به چیزی که گفتم فکر کن: «مقبول بودن». این یعنی با اینکه یک خرده کوتاهی داشتی، اما در امتحان خدا، مردود نمیشوی. حالا یه نفس راحت بکش و بگو «آخیش»!(تا به حال اینگونه قرآن رو نگریدی؟!)