خیز و توافقی کن، تغییر ده فضا راهرکس مخالفت کرد، فوری بِبُر صدا راتأکید هر سه قوه تنها بر این دو اصل استبا دوستان خصومت، با دشمنان مداراهرجا توافقی بود، امضا نمودهاش زودآن شمع دولتافروز، آن یار مجلسآراقانون اگرچه خوب است اما شما رئیسیدیدی نمیپسندی، تعطیل کن قوا رادلبسته رئیسِ شیطانبلای خویشیمبا اینکه بر سرِ ما آورده صد بلا راآن ژستهای لاتی، آن جملههای قاطیباید طلا بگیریم این یار خوش ادا راگفتم طلا و حالا، قیمت کشید بالایک لحظه چک نکردیم ما قیمت طلا راگفته رئیسجمهور، در راه صرفهجوییباید کمی درآورد از تن لباسها راتا هر زمان که گرم است، با این بهانه لُختیمیا رب نگیر از ما این گرمی هوا رادولت که پاک وِل کرد، مجلس که خون به دل کردمردان غیرتی را، زنهای باحیا رادر جنگ نابرابر، ماییم ای برادرآنکس که مینویسد، پایان ماجرا رابا اینکه سنگ خورده، در هرچه جنگ بُردهایران که در کف او موم است سنگِ خاراشاعر: گمنام
19:25 - 18 شهریور 1405