یکی بود یکی نبود زیر گنبدکبودیه ادمی بوداون ادم میگفتش:زندگی یه بازی مثل مارو پله بازیتو این بازی یه مهره بوداین مهره همرنگ بامهره دیگه بوداینابا هم خوش بودناماوقتی ذاتشو نشون داد یارفقط بود یه مار ماری که بود یه زمان یارنیش زد به اوناون سوخت و جان دادنه ز نیش چون گمان بردمار شده‌ست یار
16:30 - 5 January 2025

2 Reactions
358 Views