حقیقت این است که ما درد را حس میکنیم زندگی میتواند دردآور باشد،اما رنج نتیجه فرار کردن ما از حس کردن درد است...درد دقیقا آن چیزیست که مخالف میل ما باشد،پس رنج چیزی جز فرار ما از رویارویی با دردی که به آن مبتلا هستیم نیست. _تکهای از یه کل منسجم
@mmpy783dبه عنوان یه روانشناس قبول دارید رنج نتیجهی فرار از درده؟شهوداً اینطور به نظر نمیرسه، مثال نقضش هم اینه که شخصی که از درد فرار نمیکنه و بر فرض ریاضت عمدی میکشه اون هم رنج رو درک میکنه...اگر درد، به معنای اخصش یعنی شلیک فلان ماده از فلان عصب خاص باشه، رنج اعم از درده و هممفهوم با اون نیست
Replying toبه همین دلیل، از دیدگاه روانشناسی، چیزی که رنج رو تشدید میکنه، اغلب خود درد نیسترابطهای هست که ما با اون درد برقرار میکنیم.بنابراین اگه بخوایم دقیقتر بگیم، باید گفت که رنج فقط نتیجهی فرار از درد نیست
@Emad73dReplying to andدقیقا رنج،لزوما فرار از درد نیست؛ بلکه همون تبعات احساسی و عا طفی حاصل از درد محسوب میشه که به عناوین و اسمهای مختلف تعبیر میشه ؛ مثل اضطراب، سختی،مشقت و ...
بله؛نکتهای که گفتید تا حدی درست هست؛ اما رنج رو نمیشه صرفاً تبعات هیجانی درد دونست. هیجانهایی مثل غم، اضطراب یا ترس، پاسخهای طبیعی به درد هستند و لزوماً به معنای رنج نیستند.
@Emad73dReplying to andرنج در واقع معنا و مفهوم عام داره و میتونه شامل همه اینها بشه؛پاسخ های طبیعی و فیزیولوژیک بدن به انواع عوامل درد ،اعم از فیزیکی و جسمانی تا روحی و روانی در نهایت زیر شاخه همین رنج محسوب میشن
@Emad73dReplying to andرنج اصولا به معنای عام استفاده میشه در مقابل لذت ،خوشی و ...و درد و ...هم خودشون مجزا مبحث جداگانه ای دارن؛