#حقيقتی_در_دل_رویاقسمت اول ؛ تا بینهایتاتاق نه آغازی داشت و نه پایانی همه وسایلش سفید بود، از وسط اتاق میز و صندلی بود تا ناکجاآباد.همه روی صندلی ها نشسته بودند و منتطر بودند که چه می شود.هاله ای از فرشتگان از پشت سرشان میگذشتند و قاب عکس کسانی را به روی دیوار میگذاشتند که از دیدن آن قاب ها چشمانشان گرد شده بود.بیننده روایت میکند : آن عکس شهیدی بود که تازه و خیلی تصادفی با او آشنا شده بود.*شهید بابک نوری حریص*به همین ترتیب پشت سر هر کس عکس شخص شهیدی بود که در زندگی اش نقش ناجی پنهان او را داشت...*بل احیاء...*طلوع313
18:06 - 28 April 2026