از کوچهای عبور میکرد؛کودکی را دید که سر به دیوار گذاشته بود،و گریه میکرد!😭نزدیک رفت،کودک را روی دامن نشاند،و اشکهایش را پاک کرد.علت گریه ی بچه را پرسید؛کودک گفت: بچههای اینجامرا از بازی طرد میکنند😢و میگویند: چون پدر نداریما با تو همبازی نمیشویم ..🥺اشک از چشمان مولا جاری شد؛😓
18:39 - 25 February 2025