ورودی ایوان طلا کفش ها را درآوردم و به طرف کفشداری حرکت کردمپیرمرد کفشدار تا چشمش به من افتاد با لبخند گفت "بیا حاج آقا یک شماره رُند به نامت افتاده"شماره رو گرفتم و تشکر کردمازین تقارن ذوقی و زیبای زمان-مکان تعجب کردم😊#ساعت_دو#کفشداری_بیست_و_دو#شماره_دویست_و_بیست_و_دو#ایوان_طلا#حضرت_معصومه