AmirHosein

‌AmirHosein‌'s header picture
A

AmirHosein

@AmirHosein_349
Tehran
Joined July 2023
با رفیقم تو آسمونا قرار ملاقات دارم.

@AmirHosein_34925 June 2026
" اِنا للّه و انا الیه راجعون "مسلمان‌ها، در جنایتی آشکار،حسین‌بن‌علیﷺ را به شهادت رساندند!

@AmirHosein_3499 June 2026
علی‌الحساب، یه نیم‌چه جابه‌جایی‌ای داشته باشیم از ایتا به تلگرام تا ببینیم بعداً چی میشه.https://t.me/+hGGBdCtjBzFmNDQ0
A
AmirHosein

@AmirHosein_349  •  9 April 2026

مثل اینکه ما هم به دامِ ایتا و ایتاییون افتادیم و چنل زدیم.علی‌ای‌حال اگر دوست داشتید، درخدمتیم.https://eitaa.com/joinchat/1300956705C48993faf31

@AmirHosein_3498 June 2026
بندهخانواده، فامیل، رفیق‌بازی، فوتبال، والیبال، استخر، تخته، فیلم، سریال، کتاب، تاریخ، روان‌شناسی، فلسفه، داستایوفسکی، معین، قمیشی، هایده، قهوه‌خونه، اسکورسیزی، فینچر، کار، بی‌خوابی، فشار بیش‌از حد، دهن‌سرویسی، مشغله، گرافیک، برنامه‌نویسی، شلوغی و روز را دوست می‌دارم.
Profile picture of ‌متیو‌
متیو

@Mathew  •  7 June 2026

بندهاسنوکر، بسکتبال، نوازندگی، دوچرخه‌سواری، شنا در عمق، شطرنج، تنها زندگی کردن، رونی سالیوان، آشپزی، داستان، آلفرد هیچکاک، سینما، جودو، والیبال، بهرام نورائی، ادبیات، نویسندگی، ویدئو گیم، علوم‌سیاسی، مارتین اسکورسیزی، طراحی، مدیریت محصول، سکوت و شب را دوست ‌می‌دارم. و شما؟

@AmirHosein_3496 June 2026
روتین داشتن و مقیّد بودن به اون روتین رو خیلی دوست دارم. اینکه توی ۹۵ درصد مواقع، هر اتفاقی هم که بیوفته تو اون کارهایی که برای خودت مشخص کردی رو انجام میدی و هفته‌به‌هفته، پیشرفت خودت رو توی زمینه‌های متفاوت می‌بینی و بابتش احساس خرسندی و مفید بودن می‌کنی.

@AmirHosein_3493 June 2026
اگر دلخوری‌ای دارید، بی‌تعارف و رودروایسی، منشن کنید.

@AmirHosein_3492 June 2026
[خستگی]

@AmirHosein_34926 May 2026
نمی‌دونم میونِ این‌همه گیر و گرفتاری و دغدغه و مصیبت، چطور شد که پام رسید به اینجا. اما می‌دونم که شما دمت گرمه و ازت ممنونم...

@AmirHosein_34924 May 2026

@AmirHosein_34924 May 2026
اولین آهنگ پلی‌لیستت رو منشن کن.

@AmirHosein_34921 May 2026
قطار، نیمه‌شب از ایستگاه گذشت و صدای کشیده‌شدنِ چرخ‌ها بر ریل، در سکوتِ شهر پیچید. همان صدایی که همیشه زن را غمگین می‌کرد. مرد کنارش ایستاده بود و از پشتِ شیشه‌های مه‌گرفته، رفت‌وآمدِ آدم‌هایی را تماشا می‌کرد که هرکدام به سویی می‌رفتند؛ انگار هیچ‌کس در این جهان، جایی برای ماندن نداشت.