#غم_تایمفاطمه پاره تن من است. (پیامبر)میخوام داستانی واقعی از شهادت حضرت زهرا رو بگم...داستانی از عشق و غم و وفاداری و شجاعت و ایثار و اخلاق ...متنی که هنگام نوشتن و جمعآوریش دستانم میلرزید و چشمانم از اشک تار میدید.در منشهای این ویراست دوموضوع روگفتم که حتما بعدازخوندن ویراست لطفا بخونشون عمر بن خطاب در واقعه غدیر از اولین کسانی بود که با امام علی بیعت کرد و ولایت رو تبریک گفت...اما گذشت و گذشت تا زمانی کهرسیدیم به روزای نزدیک شهادت پیامبر درحال تحمل رنج زیادی بودن و گفتن که یک قلم و کاغذی برای من بیاورید میخواهم چیزی بنویسم که بعد از رفتن من هیچ اختلافی بینتون نباشهولی عمر گفت:
«این مرد بیماراست و هذیان می گوید!»نکته مهم اینه که طبق آیات3و4سوره نجم پیامبر هرکلامش از طرف خداست نه از جانب خودش و عمرنباید این بی احترامی رومی کردپیامبر هم عصبی شد وهمه روخارج کرد.گذشت و پیامبر شهیدشدن و ماجرای سقیفه اتفاق افتاد و...و همین عمرشمشیر در دست گرفته بود و تو کوچه و خیابون میگفت:
«هرکسی که باخلیفه مسلمین بیعت نکندمجازات خواهدشد.»خیلی مردم هم ازترس باابوبکربیعت کردن.ولی علی وفاطمه وسلمان وابوذر و... بیعت نکردناگرمردم با ابوبکر بیعت نمی کردن دست امام حسین به نشانه بیعت بالا میرفت نه سر امام حسین بالای نیزه ها برهعمر به ابوبکر گفت همه بیعت کردن جز علی و زهرا و این خطرناکه
پس 2بارفردی رو میفرستن نزد امام علی که اگر با ما بیعت نکنی بزور کاری میکنیم بیعت کنیولی امام با استدلال و...قبول نکردپس عمر برای بار سوم قنفذ رو میفرسته که امام رو مجبور کنه به بیعت و امام علی و حضرت زهراکه در خانه بودن حتی در خانه رو به روی قنفذ باز نکردنیه نکته مهم داره اینجای داستان که میگم
خیلی میگن چرا علی نرفت در رو باز کنه و زهرا رو فرستاد و مگه غیرت نداشت!پس طبق اون بخش داستان اصلا قرار نبوده در رو باز کننعلی و فاطمه اتمام حجت رو کرده بودن و اصلا توجه نمی کردن به حرفای خلیفه.اما بخش غم انگیز داستان:برای بار4عمر و قنفذ وشاید ابوبکرو... برای گرفتن بیعت رفتن به سمت خونه امام علی
دقت کنید که اصلا قرار نبوده در باز بشهعمر میگه درب وهرکس درخانه است را آتش بزنیدزهرا میاد پشت در و طبق نقلی که از عمر شده میگه:یا رسول کجایی که ببینی خانه دخترت رادارند آتش میزنندعمرمیگه صدای زهراراشنیدم وخشمم بیشترشد وبه در لگد زدم ودست فاطمه رادیدم و با شلاق زدمدست علی را بستند وخواستندببرند
زهرا دستش رو سمت امام میکنه و میگویند علی را نبریدولی قنفذ بازوی فاطمه روبا شمشیر میزنه که وقتی علی درحال غسل فاطمه بود بازوی فاطمه رو میبینه و گریه میکنه که این همه مدت فاطمه این رو به همسرش نگفته بوداین ماجراهاسبب شدمریضی حضرت زهرا روزبه روز بیشتر شه و علت شهادتشون همین جراحت ها بود.منشنوبخون👇
22:10 - 8 June 2026