از همان روزی که گفتی اهل چای و قهوهامکافه گردی میکنم شاید تو را پیدا کنم .
@majhool_11025 June 2025Replying toاز همان روزی که گفتی اهل چای و قهوهامکافه گردی میکنم شاید تو را پیدا کنم .
@Assemann25 June 2025Replying toماهم آمد به در خانه و در خانه نبودمخانه گویی به سرم ریخت چو این قصه شنودم💔
@majhool_11025 June 2025Replying toمو سیاه ، ابرو سیاه ، چشمان پر جادو سیاههر دفعه میبینمش چشمم سیاهی میرود .
@Assemann25 June 2025Replying toدر جوانی پاک بودن شیوه ی پیغمبریست ورنه هر گبری به پیری میشود پرهیزگار(اینو خیلی دوستش دارم)
@majhool_11025 June 2025Replying toریشه های فرشمان را داشتم می بافتمدستم عادت کرده از بس بین مویت بوده است .
@Assemann25 June 2025Replying toتو شبی در انتظاری ننشستهای چه دانیکه چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت
@majhool_11025 June 2025Replying toتو غزل خیزترین مزرعهی احساسیبه گل روی تو از فاصلهای دور سلام .
@Assemann25 June 2025Replying toما نه تنها به نسیم سحری گل شدهایمکه شکوفاتر از آن در شب طوفان هستیمتامام یا ادامه بدیم؟🤦♂️😂
@majhool_11025 June 2025Replying toمواج و دلفریب و پریشان و بیکراناز موی تو نوشتم و دریا به خود گرفت .بنده هیچ موقع از مشاعره خسته نمیشم. اگر شما باب میلتون نیست موردی نیست.
@Assemann25 June 2025Replying toتابوده چشم عاشق در راه يار بوده بي آنكه وعده باشد در انتظار بوده!نه منم همینطور