امشب خبر کنید تمام قبیله رابر شانه می‌برند امام قبیله راای کاش می‌گرفت به جای تو دست مرگجان تمام قوم، تمام قبیله رابرگرد، ای بهار شکفتن! که سال‌هاستسنجیده ایم با تو مقام قبیله رابعد از تو، بعدِ رفتنِ تو -گرچه نابه‌جاست-باور نمی‌کنیم دوام قبیله راتا انتهای جاده نماندی که بسپریفردا به دست دوست، زمام قبیله رازخمیم، خنجر یمنی را بیاوریدزنجیرهای سینه زنی را بیاوریدای خفته در نگاه تو صد کشور آینه!شد مدتی نگاه نکردی در آینهرفتی و روزگار، سیه شد بر آینهرفتی و کرد خاک جهان بر سر آینهرفتی و شد ز شعله برانگیزیِ جنوندر خشک‌سالِ چشمِ تو خاکسترآینهچون رنگ تا پریدی از این خاک خورده باغخون می‌خورَد به حسرت بال و پر آینهدردا، فتاده کار دل ما به دست چرخیعنی که داده‌اند به آهنگر آینهدر سنگ خیزِ حادثه تنها نشاندی اشای سرنوشت! رحم نکردی بر آینهامشب در آستان ندامت عجیب نیستای مرگ! اگر ز شرم بمیری هر آینهای سنگدل! دگر به دلم نیشتر مزنبسیار زخم ها زده ای، بیشتر مزن#محمدکاظم_کاظمی پ‌ن: این شعر در سوگ رحلت امام خمینی سروده شده.
02:59 - 10 July 2026



1 Reply

Profile picture of ‌• 𝐍𝐚𝐫𝐢𝐲𝐚 •‌
Replying to
چقدر الان فهمیدم مردم اون موقع چه حالی داشتن ... 🙂💔