حواستان به مردم باشد این مردم تا پای جان برای ایران ایستاده آند با مردم شفاف صحبت کنیید بی منت بعضی شبها آدم از خودش میپرسد این همه فشار را مردم دقیقاً تا کجا باید تحمل کنند؟ تا کِی باید مادری جلوی قفسه فروشگاه، قیمتها را نگاه کند و در ذهنش بین «نیاز» و «توان خرید» یکی را حذف کند؟ تا کِی باید پدری با جیب خالیتر از همیشه به خانه برگردد و وانمود کند همه چیز عادی است؟بعد همان روزها خبر میرسد که هزاران تن کالای اساسی، دارایی این مردم، پشت درهای بسته انبار شده تا گرانتر فروخته شود. انگار بعضیها درد مردم را نه فاجعه، که فرصت سرمایهگذاری میبینند.تلختر از خود احتکار، عادی شدن آن است. اینکه هر بار عددها بزرگتر میشوند و مردم فقط آه میکشند؛ چون دیگر خستهتر از آنند که شوکه شوند.مسئولان باید یک سؤال را صادقانه جواب بدهند: اگر این کالاها قوت روزانه مردم است، چطور ماهها و سالها در انبارها جمع میشود و کسی نمیفهمد؟ اگر نظارت وجود دارد، چرا مردم نتیجهاش را در سفرههایشان نمیبینند؟ و اگر نظارت نیست، چرا فقط موقع کشف انبارها، دوربینها روشن میشوند؟مردم دیگر فقط شعار و آمار نمیخواهند. مردمی که هر روز زیر بار تورم خم میشوند، با خبر کشف «هزاران میلیارد» احتکار آرام نمیشوند؛ وقتی هنوز باید با ترس به قیمت فردای نان، دارو، پوشک و اجارهخانه نگاه کنند.درد اینجاست که در سختترین روزهای کشور، بعضیها از اشک مردم سود میسازند و بعضی مسئولان هم فقط بعد از فاجعه، مقابل دوربینها ظاهر میشوند؛ با همان جملههای تکراری، همان وعدههای آشنا و همان برخوردهایی که همیشه «قاطع» توصیف میشود اما معلوم نیست چرا این چرخه هیچوقت تمام نمیشود.