«...ندارند، این چیزی فراتر از یک شکست تاکتیکی، بلکه یک «انتحار سیاسی» در پیشگاه پیشگاه تاریخ است. این بنبست، برهنگیِ پادشاهی را فاش کرد که سالها با جامه زربفتِ رسانه، بر طبلِ توخالیِ دگرگونی میکوفت. جریانی که مدعیِ راهبریِ تودهها بود، حالا در تالارهای سرد و بیروحِ غرب، به یتیمیِ سیاسی و انزوای مطلق خود اقرار میکند؛ اعترافی که ثابت کرد تمام آن ائتلافهای ویترینی و ژستهای مبارزاتی، چیزی جز یک «بوروکراسیِ خیالی» برای استمرار ارتزاق از پروژههای فرامرزی نبوده است.وقتی ریشهای در خاک نباشد، هر چقدر هم که شاخهها را با چراغهای رنگی تزیین کنند، باز هم با اولین تندبادِ واقعیت، چیزی جز هیزمی خشک باقی نمیماند. این لحظه، پایانِ قطعیِ توهمی است که میخواست ایران را از پشت مانیتورها و در کافههای لند و واشنگتن فتح کند. اکنون که نقابها فروافتاده، تنها حقیقتی که باقی مانده، استیصالِ جریانی است که در برزخِ میان "ادعاهای بزرگ" و "بیوزنیِ میدانی" دستوپا میزند؛ جریانی که پیش از آنکه توسط رقیب حذف شود، در باتلاقِ بیاصالتی و فقدانِ پایگاه مردمی، به دست خویش دفن شد.»
4 MB
این اعترافِ ذلیلانه، مُهرِ ابطال بر کدام پیشه است؟