بر سر آنم که گر ز دست برآیددست به کاری زنم که غصه سر آیدخلوت دل نیست جای صحبت اضداددیو چو بیرون رود فرشته درآیدصحبت حکام ظلمت شب یلدا ستنور ز خورشید جوی بو که برآیدبر در ارباب بیمروت دنیاچند نشینی که خواجه کی به درآیدترک گدایی مکن که گنج بیابیاز نظر ره روی که در گذر آید