🍉یلدا با رنگُ بوی مادر😍 + (کار تیمی)
@Zahdi25518 December 2024Replying toدرد ما را نیست درمان الغیاثهجر ما را نیست پایان الغیاثدین و دل بردند و قصد جان کنندالغیاث از جور خوبان الغیاثدر بهای بوسهای جانی طلبمیکنند این دلستانان الغیاثخون ما خوردند این کافردلانای مسلمانان چه درمان الغیاثهمچو حافظ روز و شب بی خویشتنگشتهام سوزان و گریان الغیاث…Show more
@Kiants7718 December 2024Replying toاز خون دل نوشتم، نزدیک دوست نامهاِنّی رَأیتُ دَهراً، مِن هَجْرِکَ القیامهدارم من از فراقش، در دیده صد علامتلَیسَت دُموعُ عَینی، هٰذا لَنا العلامه؟هر چند کآزمودم، از وی نبود سودممَن جَرَّبَ المُجَرَّب، حَلَّت به الندامهپرسیدم از طبیبی، احوال دوست گفتا«فی بُعدها عذابٌ، فی قُربها السلامه»
@Mahdi_ghazaghi18 December 2024Replying toزان یارِ دلنوازم، شُکری است با شکایتگر نکتهدانِ عشقی، بشنو تو این حکایتبیمزد بود و مِنَّت، هر خدمتی که کردمیا رب مباد کس را، مخدومِ بیعنایترندانِ تشنهلب را، آبی نمیدهد کس…Show more
@cezaromid18 December 2024Replying toبنده طالع خویشم که در این قحط وفا/عشق آن لولی سرمست خریدار من است ـ طبله عطر گل و زلف عبیر افشانش/فیض یک شمه ز بوی خوش عطار من است ـ باغبان همچو نسیمم ز در خویش مران /کآب گلزار تو از اشک چو گلنار من است ـ شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود/ نرگس او که طبیب دل بیمار من است
@Reyhanenabi18 December 2024Replying toدل میرود ز دستم صاحب دلان خدا رادردا که راز پنهان خواهد شد آشکاراکشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیزباشد که بازبینم دیدار آشنا راده روزه مهر گردون افسانه است و افسون…Show more
@Hedayate_hadi18 December 2024Replying toدوش وقت سحر از غصه نجاتم دادندواندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادندبیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردندباده از جام تجلی صفاتم دادندچه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبیآن شب قدر که این تازه براتم دادند
@Dokhtare_aban18 December 2024Replying toمنم که گوشه میخانه خانقاه من استدعای پیر مغان ورد صبحگاه من استگرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باکنوای من به سحر آه عذرخواه من استز پادشاه و گدا فارغم بحمداللهگدای خاک در دوست پادشاه من استغرض ز مسجد و میخانهام وصال شماستجز این خیال ندارم خدا گواه من است
@Fs_Tavakoli18 December 2024سر ارادت ما و آستان حضرت دوست که هرچه بر سرما می رود ارادت اوستنظیر دوست ندیدم اگرچه از مه و مهرنهادم آینه ها درمقابل رخ دوستنثار روی تو هربرگ گل که درچمن استفدای قدتو هرسرو بن که برلب جوست
@madel_ir18 December 2024سحرم دولت بیدار به بالین آمدگفت برخیز که آن خسرو شیرین آمدقدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرامتا ببینی که نگارت به چه آیین آمدمژدگانی بده ای خلوتی نافه گشایکه ز صحرای ختن آهوی مشکین آمدگریه آبی به رخ سوختگان بازآوردناله فریادرس عاشق مسکین آمد
@factmedia18 December 2024Replying toدر نظربازی ما بیخبران حیرانندمن چنینم که نمودم دگر ایشان دانندعاقلان نقطه پرگار وجودند ولیعشق داند که در این دایره سرگردانندجلوه گاه رخ او دیده من تنها نیستماه و خورشید همین آینه میگردانندعهد ما با لب شیرین دهنان بست خداما همه بنده و این قوم خداوندانند
@user17315178155218 December 2024Replying toدوش دیدم که ملائک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با من راه نشین باده مستانه زدند آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه کار به نام من دیوانه زدند جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
@anita_bu_175718 December 2024Replying toمنم که شهره شهرم به عشق ورزیدنمنم که دیده نیالودهام به بد دیدنوفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیمکه در طریقت ما کافریست رنجیدنبه پیر میکده گفتم که چیست راه نجات…Show more
@yasna1418 December 2024Replying toکس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیستدر رهگذری کیست که دامی ز بلا نیستچون چشم تو دل میبرد از گوشه نشینانهمراه تو بودن گنه از جانب ما نیستروی تو مگر آینه لطف الهیستحقا که چنین است و در این روی و ریا نیستنرگس طلبد شیوه چشم تو زهی چشممسکین خبرش از سر و در دیده حیا نیست
@Nurse999918 December 2024Replying toصبا به لطف بگو آن غزال رعنا راکه سر به کوه و بیابان تو دادهای ما راشکرفروش که عمرش دراز باد چراتفقدی نکند طوطی شکرخا راغرور حسنت اجازت مگر نداد ای گلکه پرسشی نکنی عندلیب شیدا را…Show more