تو گفتی چای مینوشیو من؛☕️فرصتی بهر نگاهت یافتمدست به فنجان میبریبی اختیار،؛شرح رویای تو را من ساختمعینکت را مه گرفته از بخارِ چای هل؛در همین لحظه دلم را تا ابد من باختمجرعه جرعه چای نوشیدیو من؛خواستم آهسته گویم :دوستت دارم"🦢♥️ولی؛هرچه با خود رو زدم هربار گفتماین دفعه؛ای دریغا شرم شد مانع و من لب را فرو بستم؛ دمی....یک قدم پیش آمدم، اما حیا پس می‌کشیدگونه‌هایم سرخ شد، لب‌هام خشکی را چشیدبین ما یه میز بود و یک جهان از گفت و گوچای هم شد یک بهانه یک سکوت یک آرزو#yektaتکه خرده های خودنوشت من(:
22:12 - 11 June 2026
Photography
Music
Poetry and memoirs



4 Replies

Profile picture of ‌fatemeh.rzi🏴‌
@fatemeh_rzi11 June 2026
Replying to
چقد قشنگ بود😍

Profile picture of ‌NAZANIN🖤‌
@Nian_82511 June 2026
Replying to
خیلیی قشنگ بودد🥹💖و گوگولییی🫠

Profile picture of ‌𝐈𝐦𝐚𝐧 𝐀𝐥𝐛𝐨𝐫𝐳𝐢‌
@ImanAlborzi11 June 2026
Replying to
به به چه شود واقعا....:))))🙂‍↕️😅🌹

Profile picture of ‌🏴 اقاقیا 🚩✊️🇮🇷🫡‌
@Kamand45612 June 2026
Replying to
میز مذاکره ک نبوده احیانا🫢😄