تو گفتی چای مینوشیو من؛☕️✨️فرصتی بهر نگاهت یافتمدست به فنجان میبریبی اختیار،؛شرح رویای تو را من ساختمعینکت را مه گرفته از بخارِ چای هل؛در همین لحظه دلم را تا ابد من باختمجرعه جرعه چای نوشیدیو من؛خواستم آهسته گویم :دوستت دارم"🦢♥️ولی؛هرچه با خود رو زدم هربار گفتماین دفعه؛ای دریغا شرم شد مانع و من لب را فرو بستم؛ دمی....یک قدم پیش آمدم، اما حیا پس میکشیدگونههایم سرخ شد، لبهام خشکی را چشیدبین ما یه میز بود و یک جهان از گفت و گوچای هم شد یک بهانه یک سکوت یک آرزو#yektaتکه خرده های خودنوشت من(: