بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِشرح دیدار در غزل ناتمامغزل سروده ای از فتحعلی علوی سوق در آستانه ی بیت ناتماماز اقرا تاهیهات،با کاروان هستاننهان در پردههای قدس و راز استشهیدی کز دو عالم درنماز است#مشهدالرضاخوش آمدی برادر در آستانه ی بیت ناتمام بادرود واحترام فراوان به آستان بلند شهیدی که قلمش در رکاب قیام و کلامش در مسیر امامت بود.شهیدی که غزل را به خون نشست و خون را به غزل تبدیل کرد.سید والامقام عرصه شعر و جهاد، قائدشهید سید علی حسینی خامنه ای آن که امین کلام وامین راه بودو شهادتش مهر پایانی بر دیوان عاشقیاش.این اندک را که از دل برآمد و برقلم جاری شد
با شرمساری بسیار وارادتی بیپایانبه روح بلند وخاطره ی جاویدان آن شهیدتقدیم میدارم.باشد که ذرهای از عطر غزل ایشان بر این سطور نشسته باشدو نگاهش را هرچند از دور به این غزل ناچیز بیفکند.وسلام بر او و بر تمام شهیدان قلم و قدم.ای شهید شعر، بر جان و دلم سلام کنبر لبم آن بیت آتشناک خود را جام کن
ای امین عشق، ای میراثدار ساقیانتشنه را از جرعه ی فکرت، می الهام کناز ازل تا نیمه شبهای غزل، بیدار بودآن دمی کز صبحدم، سر غزل را فاش و عام کندر غزل پیچیدهات پیچید بوی کربلاستخطبه ی طوفانیات را خیزران در کام کنتو که در محراب شعر ایستادهای، ای ذبیحفرق خونین قلم را زخمه بر اجرام کن
ای بهار شعر، کز گلبرگ خون خویشتندفتر پاییز ما را فصل وصل و بام کنغربت از چشمان تو، ای آشنای آسمان#غربت ما را به دست مهر خود، والسلام کنای که چون خورشید، از مشرق برآمد شعر توظلمت شبهای ما را صبح بیآرام کنتا ابد جاریست آن دریای مواج غزلموج را مأمور سویم، غوطه را در کام کن ای شهید زنده، ای خامنهای جاوداننام ما را هم به لطف خویش، صاحبنام کناز راه دوردر شبی که آسمان و زمین، #غربت غریبی را به تماشا ایستاده بودندپنجشنبه شبی که آهنگ اذان، بال ملائک را به سمت حرم میکشاندبیست و دوم محرم؛ هنوز خون کربلا در رگهای زمان جاری است...غروب،آخرین شعاع خورشید را با خود میبرد...و من، از راهی دور، با دلی نزدیک،به تماشای تشییع غریبی ایستادم که بیت ناتمام خویش را با خون شهادت تمام کرد...اذان که گفتند، گویی ملکوت، صف در صف،به استقبال امین آمده بود...نمازمغرب را در حرم غریب الغربا خواندند.همان جا که غریبترین اولیاء، آغوش خویش رابرای غریب دیگری
گشوده بود...و من،از پس پنجره اشک،دیدم که شهید،برای همیشه در آن خاک مقدس،آرام گرفت.اما چه کسی باورمیکندشاعری که در آستانه بیت ناتمام ایستاده بود،اکنون خود،بیت فزون آن غزل جاودانه شده است.و من،از راه دورتنها توانستم بگویم:بالغرباء یا غریب الغرباء...فاشفع لنا عن جدک يوم اللقاءفتحعلی علوی سوق
22:58 - 9 July 2026