همتون دیگه میدونید من تیر ۱۴۰۴ عزیزترینمو از دست دادم🥲حالم از دلسوزی الکی بهم میخورد و سعی میکردم کسی نفهمه،توی صفحات مجازیم چیزی نگفتم و صرفا دیلیت اکانت کردم، سعی کردم دوستانی که نمیدونن نفهمن،هیچ امیدی به اینده نداشتم و عملا مرده بودم و فقط با حضرت عباس تو دلم حرف میزدم و گلایه میکردم خصوصا که
یک فاطمیه و یک رمضان برای حفظش التماس کرده بودم بابت مستجاب نشدن دعام خیلی شوکه شده بودم و کسی اون بین بهم گفت این همه امام حسین ،حضرت عباس میکنی صدای تو رو نشنیدن ولی من بی دین هرچی خواستم شده،طعنه اش سوزوند منو!میخواستم خودکشی کنم نه چون از خدا بریده بودم چون دیگه نمیتونستم ادامه بدم بدون اون عزیز
،مقدماتشم اماده کرده بودم و حدودای سیزده مرداد میخواستم تمومش کنم که خیلی یهویی بدون اینکه برنامه ای براش داشته باشم با اون دل شکسته و روحیه ی داغون دعوت شدم کربلا!یک هفته مونده به اربیعن حدودای ۱۶ مرداد رفتیمعراق، انقدر توی خودم نبودم که بخشی از پولام و گوشیمم نجف دزدیدن و کلی از خاطره هامم رفت
ولی ذره ای اهمیت نداشت واسم !صادقانه بگم حتی نمیتونستم گریه کنم نه توی نجف نه حرم اقا امام حسین(ع)،توی یک چاه تاریکی بودم که نمیتونستم بیام بیرون!حس میکردم از اول سفر حضرت عباس دعوتم کردن ولی شب اول انقدر شلوغ بود نمیشد رفت و بعدشم ورورد زنان بسته بود به حرم و فقط از یک راهی با دخترعمم تونستیم
بریم جایی که از کمی دورتر بتونیم حرمشونو ببینیم،با حدود ده متر فاصله،اینور میله ها نشستیم ونماز وزیارت عاشورا خوندیم،ضریح از پشت در های اونور میله دیده میشد..فریز شده بودم تو این دنیا نبودم مثل کل این مدت...صدای خانمی اومد که با گریه ضریح رو نشون نوزادی میداد و میگفت :اقا حاجتمو دادی،اوردم به شما
نشونش بدم،ازتون میخوام تو راهتون بمونه...انگار صدای گریه ی اون زن منو از اون دنیا کشید بیرون...یاد تمام ارزوهای نابود شده ام،حاجتای شنیده نشدم افتادم، یاد تمام ازارایی که دیده بودم چندوقت اخیر از سمت ادمایی که نمیشناختن حتی منو...یاد طعنه ها...حس میکردم زیر عبای اقا حضرت عباس از دست این دنیا
پنهان شدم،نشستم و وقتی ضریحو از دور نگاه میکردم و خنکای باد صورتمو نوازش میکرد و اشکام میریخت بی صدا همه چیزو تعریف کردم،یک عده رو به حرمت خود اقا بخشیدم...گفتم اقا من که این دنیارو باختم و دنیام تموم شد،کمکم کن هرچقدرم سخت بود خودکشی نکنم که محروم بشم از دیدارتون تو بهشت به صورت ابدی!تصمیم گرفتم
منصرف بشم از خودکشی و زندگی کنم نه برای خودم و ارزوهایی که سوخته بودن و دیگه به دست نمیومدن...گفتم میمونم تا جایی که شد به شیعه هاتون کمک میکنم و از خدا خواستم زندگیمو به دست بگیرن و به جبر هم که شده سر به راه بشم و تو راه درست باشم!نجات دهنده واسه من حضرت عباس بود!
21:40 - 22 August 2026