یادداشت| اردیبهشت بیقراراز داغ فراق تا عهد معلمان کشوردوست برای ساخت ایرانِ قوی✍️روایتی از #روز_معلم امسال در خیابان کشور دوست؛🔸اردیبهشت که نزدیک میشد، دلهای ما #معلمان دیگر قرار نداشت. سالها بود همین روزها، همین نسیم بهاری، برای ما فقط بوی بهار نمیآورد؛ بوی دیدار میآورد، بوی حضور و نشستن پای کلاس درس معلم بزرگ ایران و انقلاب. حکیمی که هر بار از #آموزشوپرورش سخن میگفت، انگار از همه وجود خودش حرف میزد.
هر سال که به اردیبهشت نزدیک میشدیم، دلهایمان در تلاطم بود. تلفنها شروع میشد. پیگیریها آغاز میشد. «کارت دیدار جور نشده؟»، «برای ما هم راهی پیدا کن»، «امسال هم میشود آقا را از نزدیک ببینیم؟» و… اشتیاقی بود که با هیچ کلمهای نمیشد وصفش کرد.اما امسالاردیبهشت آمد، معلمها آمدند، اشتیاق آمد، دلتنگی آمد، بغض آمد، اشک آمد، اما دیگر کارت دیداری در کار نبود. امسال دیگر قرار نبود در حسینیه بنشینیم و چشمبهدر بدوزیم تا قامت آشنای ایشان وارد شود.امسال دیگر قرار نبود از زبان ایشان بشنویم که «هیچ دستگاهی بهاندازه آموزشوپرورش اهمیت ندارد»، امسال جای آن لبخند، داغ بود، جای آن حضور، حسرت بود، جای آن دیدار، فراق بود.و شاید برای همین بود که معلمها تصمیم گرفتند این بار خودشان به میدان بیایند. برای تکریم بزرگ #معلم_انقلاب، برای تجدید خاطره، برای تجدید عهد. امسال دیگرکسی کارت دیدار نمیخواست، همه آمده بودند.قرار بود مراسم ساعت هشت و نیم آغاز شود، اما هنوز ساعت به هفت نرسیده بود که خیابان کشور دوست و تقاطع جمهوری، مملو از جمعیت شد. جمعیتی که نیامده بودند فقط حضور بزنند. آمده بودند دلتنگیشان را زندگی کنند. یکی در دستش دلنوشتهای برای رهبرش داشت. عدهای کنار عکسهایش ایستاده بودند و اشک میریختند. عدهای خیره به جایگاه نگاه میکردند. انگار هنوز منتظر بودند قامت آشنایی از راه برسد.میان جمعیت راه میرفتم. با معلمها حرف میزدم. از هر کسی میپرسیدم، یک پاسخ میشنیدم؛ «دلتنگیم»اما هرچه جمعیت بیشتر میشد، در دل من چیزی از جنس دیگری شکل میگرفت. در میان این بغض بزرگ، ناگهان احساس کردم شما اینجایید. حاضر هستید. ناظر هستید و من در ذهنم روبهروی شما ایستاده بودم و حرف میزدم.
آقاجان…شما فرمودید #تعلیموتربیت، اولویت اول نظام است. فرمودید هیچ دستگاهی بهاندازه آموزشوپرورش اهمیت ندارد. فرمودید دستهایی در پشت پرده میخواهند آموزشوپرورش را از چشمها بیندازند، آن را کم قدر جلوه دهند، آن را از جایگاه حقیقی خود ساقط کنند.آقاجان؛ برخی روزها در همین آموزشوپرورش، تصمیماتی گرفته میشود که آشکارا با بیانات دغدغهمندانه شما در تضاد است و من مدام در ذهنم تکرار میکردم که برای ما هیچچیز مهمتر از سیاستهای کلی و بیانات شما نیست.تصمیماتی گرفته میشود که بوی تضعیف #تربیتمعلم میدهد. همان تربیتمعلمی که تنها مدافع حقیقی آن شما بودید. همان دانشگاه فرهنگیانی که شما آن را مرکز ثقل نظام آموزشی کشور دانستید. همان سنگری که فرمودید باید از حیث کموکیف توسعه پیدا کند.آقاجانما از شما یاد گرفتیم که افسران سپاه پیشرفت این کشوریم. از شما یاد گرفتیم که در خط مقدم نبرد فرهنگی ایستادهایم. از شما یاد گرفتیم که اگر آموزشوپرورش آسیب ببیند، آینده یک ملت آسیب میبیند.وقتی در خیابان کشور دوست قدم میزدم، بیانات شما در ذهنم مرور میشد: قدرشناسی شما از دستاوردهای نظام آموزشوپرورش…چقدر برایم عجیب و شیرین بود که در روزگاری که بسیاری از رسانههای داخلی و خارجی، شبانهروز به دنبال سیاهنمایی از مدرسه، #معلم، تربیت و نظام آموزشی بودند، این شما بودید که امیدوارانه از دستاوردهای آموزشوپرورش سخن میگفتید.این شما بودید که فرمودید هیچ دستگاهی بهاندازه آموزشوپرورش نتوانسته است به #عدالت نزدیک شود.این شما بودید که فرمودید: «در عرصه تعلیموتربیت جنگی برپاست. این جنگ را جدی بگیرید. عدهای میخواهند برایتان لالایی بخوانند تا خوابتان ببرد.».
چقدر این روزها، این جمله شما را بیشتر میفهمم. بیشتر لمس میکنم. بیشتر درک میکنم.آقاجان…شما فرمودید آموزشوپرورش دستگاه هزینهای نیست، دستگاه سرمایهای است. فرمودید سند تحول بنیادین باید اجرا شود. فرمودید معلمهای قهرمان باید دیده شوند. فرمودید آموزشوپرورش دستگاهی حاکمیتی است و نباید واگذار شود. فرمودید محدودیتها و ضوابط جذب در تربیتمعلم نباید تضعیف شود.و من در دل میگفتم…نسل نوی معلمان، آنهایی که پای درس شما بزرگ شدند، اجازه نخواهند داد این آرمانها بر زمین بماند. اجازه نخواهند داد دانشگاه فرهنگیان تضعیف شود. اجازه نخواهند داد سند تحول در قفسهها خاک بخورد. اجازه نخواهند داد آموزشوپرورش به عقب بازگردد. چرا که ما در این روزها یک حقیقت بزرگ را فهمیدهایم.#ایران بعدازاین نبرد، هرگز به ایران قبل از این نبرد باز نخواهد گشت.اگر اقتصاد ما باید تغییر کند. اگر سیاست ما باید تغییر کند. اگر جایگاه منطقهای ما باید ارتقا پیدا کند. پیش از همه اینها، نظام تربیت ما باید تغییر کند.دیگر نمیشود فرزندان دهه هشتاد و نود ما فقط جغرافیای کوه و دشت و بیابان بخوانند. باید جغرافیای قدرت بیاموزند. باید جغرافیای سیاسی بیاموزند. باید جایگاه ایران در نظم نوین آینده جهان را بشناسند. باید نقش تمدنی این ملت را باور کنند و اینجاست که معلم، فقط مدرس نیست معلم، امروز مؤلف قدرت ملی است. معلم، امروز فرمانده میدان تربیت است. معلم، امروز سازنده ایرانِ قوی است.
آقای شهید ما، معلم عزیز و بزرگ ما…این روزها برای شاگردانت دعا کن. برای فرزندانت دعا کن. دعا کن در این جنگ بزرگ #تعلیموتربیت، همانگونه که مجاهدان این سرزمین پای لانچرها ایستادند، ما نیز در سنگر #مدرسه، در میدان تربیت، در جبهه فرهنگ، چنان سیلی محکمی بر صورت دشمنان این ملت بنوازیم که سالها سرخی آن بر چهره نحسشان باقی بماند.دعا کن نسلی #تربیت کنیم که راه شهدا را بفهمند. امامشان را بشناسند. دشمنشان را تشخیص دهند و در میدان نبرد تمدنی، نقطهزن، دقیق، مؤمن، شجاع و تمدنساز، برای ایران عزیز، برای ایران قوی، برای آینده این ملت، مجاهدانه بایستند.و ما امروز، در این اردیبهشت بی تو، در میان اشکها، بغضها و دلتنگیها، با تو عهد میبندیم: تا آخر ایستادهایم برای ایران قوی.✍️حمیدرضا قائمپناه، معلم.