و ناگهان یک روز از خواب بر میخیزی و میبینی طول راهی که می خواستی بروی بلند تر از روزهای مانده عمر توست...و درین لحظه اشراقی رخ میدهد و خیام صفت می خوانیجامیست که عقل آفرین می زندشصدبوسه ز مهر بر جبین می زندشاین کوزه گر دهر چنین جام لطیفمی سازد و باز بر زمین می زندش
