من بودم و او بود و شبی خاطره انگیزنزدیکتر از سایه به هم بر سر یک میزمن خیره به او بودم و او محو تماشامن تشنه ی او بودم و او رام من هیزبوسید مرا آن شب بارانی زیبابوسیدمش آن نیمه شب نیمه ی پاییزخندیدم و خندید و بغل کرد مرا باز…Show more
به به چه شبی بود شب عاشق و معشوقبرخورد تن و دست و لب لعل شکر ریزما مست و زمین مست و زمان مست و هوا مستمن راضی و او راضی و انگار خدا نیز!او رفت و...ولی نه همه ی قصه همین بودمن بودم و او بود و شبی خاطره انگیز…