یادِش بخیر بچگی...تو کوچه با لباسایِ خاکی و دمپایی پلاستیکی،پسر دختری باهم وسطی و هفت سنگ بازی میکردیمچقدر خوش بودیم،یه کوچه پر از صدا،پر از رفیق و یه عصرطولانی که هیچ وقت تموم نمیشد.چقدر زندگی ساده بود،نه دلمون درگیر بود،نه فکرمون سنگینفقط بازی بود و خنده....چرا هیچی دیگه نمیتونه جای اون روزای ساده و اون خوشی ها رو بگیره💔🥀